رمز عبور خود را فراموش کرده ام
شما هم عضو شويد
فرمایشات گهربار امام سجاد (ع)
1. سپاس خدای را که اول است و پیش از او اولی نبوده ( مبدا هر موجودی است ) و آخر است و پس از او آخری نباشد ( مرجع همه اشیاء است)
الحمد لله الاول بلا اول کان قبله ، و الاخر بلا اخر یکون بعده .
2. خدایی که دیده های بینندگان از دیدنش ( در دنیا و آخرت ) ناتوانند ( محال است او را ببینند ، چون آنچه به چشم سر دیده می شود بایستی در مکان و جایی باشد ، و محتاج به مکان جسم است و خدای تعالی جسم نیست ) و اندیشه های وصف کنندگان از عهده وصفش برنیایند ( هرچه کوشند نمی توانند به طوری که شایسته است او را وصف نمایند ، چنان که حضرت سیدالمرسلین - صلی الله علیه و آله - فرمود : لا احصی ثناء علیک ، انت کما اثنیت علی نفسک یعنی من را توانایی مدح و ثنای تو نیست ، تو خود باید ثناگوی ذات اقدس خویش باشی ، و حضرت سید الواصیین امیرالمؤمنین - علیه السلام - فرمود : هو فوق ما یصفه الواصفون یعنی او برتر و بالاتر است از آنچه وصف کنندگان او را بستایند )
الذی قصرت عن رؤیته ابصار الناظرین ، و عجزت عن نعته اوهام الواصفین .
3. به قدرت و توانایی خود آفریدگان را آفرید ، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بی این که از روی مثال و نمونه ای باشد ( چون همیشه خداوند بوده و دیگری جز او نبوده که نمونه به دست داده باشد )
ابتدع بقدرته الخلق ابتداعا ، و اخترعهم علی مشیته اختراعا .
4. سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید ، و در راه محبت و دوستی به خود ( که غریزه هر موجودی است ، چنان که در قرآن کریم سوره 17 ، آیه 44 فرموده : و ان من شی ء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم یعنی موجودی نیست جز آن که ذکرش تسبیح و ستایش خداست ، ولی شما تسبیح ایشان را در نمی یابید ) برانگیخت ، در حالی که توانایی ندارند تأخیر نمایند آنچه را که ایشان را به آن جلو انداخته ، و نمی توانند پیش اندازند آنچه را که ایشان را از آن عقب خواسته ( از آنچه برای آنان تعیین نموده تجاوز نمی توانند کرد ، و این با استطاعت و توانا بودن در انجام عمل نیک و بد منافات ندارد ، زیرا معنی فرمایش امام - علیه السلام - در ظاهر آن است که خدای تعالی هرگاه چیزی اراده نمود غیر آن واقع نمی شود )
ثم سلک بهم طریق ارادته ، و بعثهم فی سبیل محبته ، لا یملکون تاخیرا عما قدمهم الیه ، و لا یستطیعون تقدما الی ما اخرهم عنه .
5. و از رزقی که عطا فرموده هر جانداری را روزی معلومی قرار داده است ( چنان که در قرآن کریم سوره 43 ، آیه 32 فرموده : نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوة الدنیا " ما روزی ایشان را در زندگانی دنیا بینشان تقسیم و پخش نموده ایم " به طوری که ) به هر کس از آنان فراخی و فراوانی داده کاهنده ای نمی کاهد ، و هر که را کاسته افزاینده ای نمی افزاید ( جز خداوند سبحان توانا نیست که آن را زیاد و کم گرداند ، بنابراین نباید برای به دست آوردن روزی از جاده درستی و پرهیزکاری بیرون رفت و گرد حرام گشت که آنچه قسمت و بهره است از راه حلال خواهد رسید ، و باید دانست که حرام روزی ای که خدای تعالی قرار داده نیست ، پس آنکه همیشه حرام می خورد از روزی مقسوم خود چشم پوشیده و خداوند آن را حبس نموده که اگر شکیبایی نموده گرد حرام نمی گشت حتما آنچه در خور حال اوست به وی می رسید )
و جعل لکل روح منهم قوتا معلوما مقسوما من رزقه ، لا ینقص من زاده ناقص ، و لا یزید من نقص منهم زائد .
6. پس از آن برای او ( هر یک از ایشان ) در زندگی مدتی معلوم تعیین و پایانی معین قرار داده ( معلوم نموده هر یک از ایشان تا چه مدتی خواهد زیست ) که با روزهای زندگیش به سوی آن پایان گام برمی دارد ، و با سالهای روزگارش به آن نزدیک می شود تا چون به پایانش نزدیک شود ، و حساب عمر و زندگیش را تمام بستاند ، او را به آنچه خوانده از پاداش سرشار ( بهشت ) یا کیفر ترسناک خود ( دوزخ ) فراگیرد ( در اینجا از قرآن کریم سوره 53 ، آیه 31 اقتباس و استفاده نموده فرمود : لیجزی الذین اساؤا بما عملوا و یجزی الذین احسنوا بالحسنی یعنی ) تا کسانی را که با کردارشان بد کرده و آنان را که با رفتار شایسته نیکویی نموده اند جزا دهد
ثم ضرب له فی الحیوة اجلا موقوتا ، و نصب له امدا محدودا ، یتخطأ الیه بایام عمره ، و یرهقه باعوام دهره ، حتی إذا بلغ اقصی اثره ، و استوعب حساب عمره ، قبضه الی ما ندبه الیه من موفور ثوابه ، أو محذور عقابه ، لیجزی الذین اساؤا بما عملوا و یجزی الذین احسنوا بالحسنی .
7. و این جزا ( کیفر و پاداش ) با عدالت و درستی از اوست ( از هر عیب و نقصی ) منزه و پاک است نامهای او ، و نعتها و بخششهایش ( برای همه ) پی در پی است ( به کسی ظلم و ستم روا ندارد ، بلکه هر چه کند طبق حکمت و مصلحت است ، از این رو چنان که در قرآن کریم سوره 21 ، آیه 23 است : لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون یعنی ) از او نپرسند آنچه را که بجا می آورد و از ( گفتار و کردار ) دیگران باز پرسند
عدلا منه ، تقدست اسماؤه ، و تظاهرت الاؤه ، لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون .
8. و سپاس خدای را که اگر بندگانش را از شناختن سپاسگزاری خود بر نعمتهای پی در پی که به ایشان داده و بخششهای پیوسته که برای آنها تمام گردانیده باز می داشت ( امر نفرموده بود که شکر نعمتهایش بجا آورند ) هر آینه نعمتهایش را صرف نموده او را سپاس نمی گزاردند ، و در روزی که عطا فرموده فراخی می یافتند و شکرش بجا نمی آوردند
و الحمد لله الذی لو حبس عن عباده معرفة حمده علی ما ابلاهم من مننه المتتابعة ، و اسبغ علیهم من نعمه المتظاهرة ، لتصرفوا فی مننه فلم یحمدوه ، و توسعوا فی رزقه فلم یشکروه .
9. و اگر چنین می بودند ( شکر نمی کردند ) از حدود انسانیت به مرز بهیمیت ( چار پایان ، که مرتبه بی خردی است ) روی می آوردند و چنان بودند که در کتاب محکم و استوار خود ( قرآن مجید سوره 25 ، آیه 44 ) وصف فرموده : ( ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا ، یعنی ) ایشان ( ناسپاسان ) جز مانند چار پایان نیستند بلکه گمراهترند ( زیرا چارپایان هیچیک از قوای طبیعی را تعطیل و بیکار ننموده بلکه هر یک را برای آنچه آفریده شده بکار می اندازند ، پس اگر گمراه باشند در طلب کمال کوتاهی ننموده اند به خلاف انسان که اگر قوه عقلیه را که به معرفت حق راهنماست و امتیاز او از چارپایان به همین قوه است تعطیل نموده از کار بیندازد از چارپایان گمراهتر و سزاوار کیفر است)
و لو کانوا کذلک لخرجوا من حدود الانسانیة الی حد البهیمیة فکانوا کما وصف فی محکم کتابه : إن هم إلا کالانعام بل هم اضل سبیلا .
10. و سپاس خدای را که ( با آفرینش آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست و فرستادن کتابها و پیغمبران و نصب ائمه معصومین - علیهم السلام - ) خویشتن را ( وجود، علم ، قدرت و حکمتش را ) به ما شناساند و شکر و سپاس ( از نعمتهای ) خود را به ما الهام نمود ( گفته اند : الهام چیزی است که در قلب افاضه می شود ، و فرق بین الهام و وحی آن است که الهام بی واسطه ملک است و وحی به واسطه اوست ، و وحی از خواص رسالت است و الهام از خواص ولایت ، و وحی مشروط به رساندن است و الهام مشروط نیست ، و در لغت الهام و وحی هر دو به معنی تلقین و فهماندن است ، مرحوم سید علیخان در شرح بر صحیفه می فرماید : روایت شده چون خداوند سبحان در آدم - علیه السلام - روح دمید هنگامی که راست شد و نشست عطسه کرد ، به او الهام شد گفت : الحمد لله رب العالمین " سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است " خداوند فرمود : یرحمک الله یا آدم " ای آدم خدا تو را بیامرزد " پس نخستین حمد و سپاس او از بشر به طور الهام واقع شده است ) و درهای علم به ربوبیت پروردگاریش را بر ما گشود ( ائمه معصومین - علیهم السلام - را راهنمایان ما گردانید تا به وسیله آنان به شهر علم رسیده خدا را بشناسیم ، رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود : انا مدینه العلم و علی بابها یعنی منم شهر علم و علی باب آن ) و بر اخلاص ( بی ربا ، و خودنمائی ) در توحید و یگانگیش راهنماییمان فرمود ، و از عدول و کجروی و شک و دو دلی در امر خود ( معرفت ذات و صفات یا دین و احکامش ) دورمان ساخت
و الحمد لله علی ما عرفنا من نفسه ، و الهمنا من شکره ، و فتح لنا من ابواب العلم بربوبیته ، و دلنا علیه من الاخلاص له فی توحیده ، و جنبنا من الالحاد و الشک فی امره .
11. چنان سپاسی که با آن زندگی کنیم بین کسانی از خلقش که او سپاسگزارند ، و با آن پیش افتیم بر هر که به رضا و خشنودی ( پاداش ) او و عفو و گذشتش پیش افتاده ( مراد از سبقت در اینجا بر مانند آن خودمان است ، نه بر انبیاء و اوصیاء ایشان - علیهم السلام - زیرا بر آنان نمی توان سبقت گرفت )
حمدا نعمر به فیمن حمده من خلقه ، و نسبق به من سبق الی رضاه و عفوه .
12. سپاسی که تاریکیهای برزخ ( قبر ) را بر ما روشن سازد ( مراد از تاریکیها شدت و سختی آن است ، یا آن که به اعتبار تاریکی قبر و تاریکی ترس و تاریکی عمل تعبیر به تاریکیها فرموده است ، و مراد از حمد و سپاسی که تاریکیهای برزخ را روشن می گرداند تجسم اعمال و اعتقادات بعد از مرگ است ، و در قرآن و اخبار بسیار هست که اعمال صالحه و اعتقادات صحیحه به صور نورانیه درآیند و دارنده آن از نور آنها بهره مند گردد ، چنان که خدای تعالی " سوره 57 ، آیه 12 " فرموده : یوم تری المؤمنین و المؤمنات یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم یعنی یاد آور روزی را که مردان و زنان با ایمان نورشان پیش رو و سمت راست آنها بشتابد ، و اعمال سیئه و اعتقادات باطله به صور تاریک درآیند که بجا آورنده آن در تاریکیهای آنها سرگردان است ، چنان که خدای تعالی " سوره 57 ، آیه 13 " فرموده : یوم یقول المنافقون و المنافقات للذین امنوا انظر و نانقتبس من نورکم قیل ارجعوا وراءکم فالتمسوا نورا یعنی یاد کن روزی را که مردان و زنان اهل نفاق و دورویی به اهل ایمان گویند مشتابید تا از نور شما روشنایی گیریم ، به ایشان گویند واپس بگردید " به دنیا باز گردید " و نور طلبید ) و راه رستخیز را ( راهی که همه مردم را پس از زنده گردانیدن برای رسیدگی به حساب از آن راه به محشر می فرستند ) برای ما آسان نماید ، و منازل و جاهای ما را در جایگاه گواهان ( فرشتگان و پیغمبران و ائمه اطهار - علیهم السلام - که روز قیامت بر مردم گواهی می دهند ) آبرومند گرداند ، روزی که ( در قرآن کریم سوره 45 ، آیه 22 " است : و لتجزی کل نفس بما کسبت و هم لا یظلمون یعنی ) هر کسی به سزای آنچه کرده می رسد و به ایشان ستم نمی شود ( اینکه امام - علیه السلام - در اینجا به جای " و لتجزی " که در قرآن کریم است فرمود : " تجزی " برای آن است که گفته اند : اقتباس از قرآن در حقیقت قرآن نیست بلکه کلامی است شبیه و مانند آن پس اندک تغییر در آن زیان آور نمی باشد ، و در قرآن مجید " سوره 44 ، آیه 41 " است : یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا و لا هم ینصرون یعنی ) روزی که دوستی از دوستی چیزی ( عذاب و کیفری ) را دفع نکند و ایشان کمک نمی شوند ( توانایی ندارند که یکدیگر را کمک نمایند )
حمدا یضی ء لنا به ظلمات البرزخ ، و یسهل علینا به سبیل المبعث ، و یشرف به منازلنا عند مواقف الاشهاد ، یوم تجزی کل نفس بما کسبت و هم لا یظلمون ، یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا و لا هم ینصرون .
13. سپاسی که از ما با علی اعلیین ( جاهای بلند بهشت یا دیوان خیر یعنی کتابی که اعمال فرشتگان و صلحاء و نیکوکاران در آن نوشته می شود ) بالا رود ، در نامه نوشته شده ای که مقربین آن را مشاهد نموده نگهداری می نمایند ( یا روز قیامت به آنچه در آن است گواهی می دهند )
حمدا یرتفع منا الی اعلی علیین فی کتاب مرقوم یشهده المقربون .
14. سپاسی که چشمهای ما به آن روشن گردد آن هنگام که دیده ها ( ی مردم ) خیره و دوخته شود ( به طوری که از سختی عذاب بر هم نتوانند زد ) و چهره های ما به آن سفید گردد آن هنگام که روها ( یا پوست اندام ) سیاه شود ( این جمله اشاره است به فرمایش خدای تعالی " سوره 3 ، آیه 106 " یوم تبیض وجوه و تسود وجوه یعنی روزی که چهره ها " ی مؤمنین " سفید و روها " ی کافرین و منافقین " سیاه گردد ، و سفید و سیاه بودن روها در آن روز " چنان که سید نعمت الله جزائری - علیه الرحمه - در شرح صحیفه خود مسمی به نور الأنوار فرموده : " یا آن است که حقیقتا روها سفید و سیاه می شود و یا آن که سفید و سیاهی آنها کنایه از نیکی و زشتی کردار است )
حمدا تقربه عیوننا إذا برقت الابصار ، و تبیض به وجوهنا إذا اسودت الابشار .
15. سپاسی که به آن از آتش دردناک خدا رسته به جوار رحمتش رهسپار شویم ( و این که آتش را به خدا نسبت داده و فرموده : من الیم نار الله چنان که در قرآن کریم " سوره 104 ، آیه 6 " است : نار الله الموقده " آتش برافروخته شده خدا " برای شدت و سختی آن است که کسی نتواند آن را خاموش کرده یا از آن رهایی یابد )
حمدا نعتق به من الیم نار الله الی کریم جوار الله .
(صحیفه سجادیه)
1. سپاس خدای را که اول است و پیش از او اولی نبوده ( مبدا هر موجودی است ) و آخر است و پس از او آخری نباشد ( مرجع همه اشیاء است)
الحمد لله الاول بلا اول کان قبله ، و الاخر بلا اخر یکون بعده .
2. خدایی که دیده های بینندگان از دیدنش ( در دنیا و آخرت ) ناتوانند ( محال است او را ببینند ، چون آنچه به چشم سر دیده می شود بایستی در مکان و جایی باشد ، و محتاج به مکان جسم است و خدای تعالی جسم نیست ) و اندیشه های وصف کنندگان از عهده وصفش برنیایند ( هرچه کوشند نمی توانند به طوری که شایسته است او را وصف نمایند ، چنان که حضرت سیدالمرسلین - صلی الله علیه و آله - فرمود : لا احصی ثناء علیک ، انت کما اثنیت علی نفسک یعنی من را توانایی مدح و ثنای تو نیست ، تو خود باید ثناگوی ذات اقدس خویش باشی ، و حضرت سید الواصیین امیرالمؤمنین - علیه السلام - فرمود : هو فوق ما یصفه الواصفون یعنی او برتر و بالاتر است از آنچه وصف کنندگان او را بستایند )
الذی قصرت عن رؤیته ابصار الناظرین ، و عجزت عن نعته اوهام الواصفین .
3. به قدرت و توانایی خود آفریدگان را آفرید ، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بی این که از روی مثال و نمونه ای باشد ( چون همیشه خداوند بوده و دیگری جز او نبوده که نمونه به دست داده باشد )
ابتدع بقدرته الخلق ابتداعا ، و اخترعهم علی مشیته اختراعا .
4. سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید ، و در راه محبت و دوستی به خود ( که غریزه هر موجودی است ، چنان که در قرآن کریم سوره 17 ، آیه 44 فرموده : و ان من شی ء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم یعنی موجودی نیست جز آن که ذکرش تسبیح و ستایش خداست ، ولی شما تسبیح ایشان را در نمی یابید ) برانگیخت ، در حالی که توانایی ندارند تأخیر نمایند آنچه را که ایشان را به آن جلو انداخته ، و نمی توانند پیش اندازند آنچه را که ایشان را از آن عقب خواسته ( از آنچه برای آنان تعیین نموده تجاوز نمی توانند کرد ، و این با استطاعت و توانا بودن در انجام عمل نیک و بد منافات ندارد ، زیرا معنی فرمایش امام - علیه السلام - در ظاهر آن است که خدای تعالی هرگاه چیزی اراده نمود غیر آن واقع نمی شود )
ثم سلک بهم طریق ارادته ، و بعثهم فی سبیل محبته ، لا یملکون تاخیرا عما قدمهم الیه ، و لا یستطیعون تقدما الی ما اخرهم عنه .
5. و از رزقی که عطا فرموده هر جانداری را روزی معلومی قرار داده است ( چنان که در قرآن کریم سوره 43 ، آیه 32 فرموده : نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوة الدنیا " ما روزی ایشان را در زندگانی دنیا بینشان تقسیم و پخش نموده ایم " به طوری که ) به هر کس از آنان فراخی و فراوانی داده کاهنده ای نمی کاهد ، و هر که را کاسته افزاینده ای نمی افزاید ( جز خداوند سبحان توانا نیست که آن را زیاد و کم گرداند ، بنابراین نباید برای به دست آوردن روزی از جاده درستی و پرهیزکاری بیرون رفت و گرد حرام گشت که آنچه قسمت و بهره است از راه حلال خواهد رسید ، و باید دانست که حرام روزی ای که خدای تعالی قرار داده نیست ، پس آنکه همیشه حرام می خورد از روزی مقسوم خود چشم پوشیده و خداوند آن را حبس نموده که اگر شکیبایی نموده گرد حرام نمی گشت حتما آنچه در خور حال اوست به وی می رسید )
و جعل لکل روح منهم قوتا معلوما مقسوما من رزقه ، لا ینقص من زاده ناقص ، و لا یزید من نقص منهم زائد .
6. پس از آن برای او ( هر یک از ایشان ) در زندگی مدتی معلوم تعیین و پایانی معین قرار داده ( معلوم نموده هر یک از ایشان تا چه مدتی خواهد زیست ) که با روزهای زندگیش به سوی آن پایان گام برمی دارد ، و با سالهای روزگارش به آن نزدیک می شود تا چون به پایانش نزدیک شود ، و حساب عمر و زندگیش را تمام بستاند ، او را به آنچه خوانده از پاداش سرشار ( بهشت ) یا کیفر ترسناک خود ( دوزخ ) فراگیرد ( در اینجا از قرآن کریم سوره 53 ، آیه 31 اقتباس و استفاده نموده فرمود : لیجزی الذین اساؤا بما عملوا و یجزی الذین احسنوا بالحسنی یعنی ) تا کسانی را که با کردارشان بد کرده و آنان را که با رفتار شایسته نیکویی نموده اند جزا دهد
ثم ضرب له فی الحیوة اجلا موقوتا ، و نصب له امدا محدودا ، یتخطأ الیه بایام عمره ، و یرهقه باعوام دهره ، حتی إذا بلغ اقصی اثره ، و استوعب حساب عمره ، قبضه الی ما ندبه الیه من موفور ثوابه ، أو محذور عقابه ، لیجزی الذین اساؤا بما عملوا و یجزی الذین احسنوا بالحسنی .
7. و این جزا ( کیفر و پاداش ) با عدالت و درستی از اوست ( از هر عیب و نقصی ) منزه و پاک است نامهای او ، و نعتها و بخششهایش ( برای همه ) پی در پی است ( به کسی ظلم و ستم روا ندارد ، بلکه هر چه کند طبق حکمت و مصلحت است ، از این رو چنان که در قرآن کریم سوره 21 ، آیه 23 است : لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون یعنی ) از او نپرسند آنچه را که بجا می آورد و از ( گفتار و کردار ) دیگران باز پرسند
عدلا منه ، تقدست اسماؤه ، و تظاهرت الاؤه ، لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون .
8. و سپاس خدای را که اگر بندگانش را از شناختن سپاسگزاری خود بر نعمتهای پی در پی که به ایشان داده و بخششهای پیوسته که برای آنها تمام گردانیده باز می داشت ( امر نفرموده بود که شکر نعمتهایش بجا آورند ) هر آینه نعمتهایش را صرف نموده او را سپاس نمی گزاردند ، و در روزی که عطا فرموده فراخی می یافتند و شکرش بجا نمی آوردند
و الحمد لله الذی لو حبس عن عباده معرفة حمده علی ما ابلاهم من مننه المتتابعة ، و اسبغ علیهم من نعمه المتظاهرة ، لتصرفوا فی مننه فلم یحمدوه ، و توسعوا فی رزقه فلم یشکروه .
9. و اگر چنین می بودند ( شکر نمی کردند ) از حدود انسانیت به مرز بهیمیت ( چار پایان ، که مرتبه بی خردی است ) روی می آوردند و چنان بودند که در کتاب محکم و استوار خود ( قرآن مجید سوره 25 ، آیه 44 ) وصف فرموده : ( ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا ، یعنی ) ایشان ( ناسپاسان ) جز مانند چار پایان نیستند بلکه گمراهترند ( زیرا چارپایان هیچیک از قوای طبیعی را تعطیل و بیکار ننموده بلکه هر یک را برای آنچه آفریده شده بکار می اندازند ، پس اگر گمراه باشند در طلب کمال کوتاهی ننموده اند به خلاف انسان که اگر قوه عقلیه را که به معرفت حق راهنماست و امتیاز او از چارپایان به همین قوه است تعطیل نموده از کار بیندازد از چارپایان گمراهتر و سزاوار کیفر است)
و لو کانوا کذلک لخرجوا من حدود الانسانیة الی حد البهیمیة فکانوا کما وصف فی محکم کتابه : إن هم إلا کالانعام بل هم اضل سبیلا .
10. و سپاس خدای را که ( با آفرینش آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست و فرستادن کتابها و پیغمبران و نصب ائمه معصومین - علیهم السلام - ) خویشتن را ( وجود، علم ، قدرت و حکمتش را ) به ما شناساند و شکر و سپاس ( از نعمتهای ) خود را به ما الهام نمود ( گفته اند : الهام چیزی است که در قلب افاضه می شود ، و فرق بین الهام و وحی آن است که الهام بی واسطه ملک است و وحی به واسطه اوست ، و وحی از خواص رسالت است و الهام از خواص ولایت ، و وحی مشروط به رساندن است و الهام مشروط نیست ، و در لغت الهام و وحی هر دو به معنی تلقین و فهماندن است ، مرحوم سید علیخان در شرح بر صحیفه می فرماید : روایت شده چون خداوند سبحان در آدم - علیه السلام - روح دمید هنگامی که راست شد و نشست عطسه کرد ، به او الهام شد گفت : الحمد لله رب العالمین " سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است " خداوند فرمود : یرحمک الله یا آدم " ای آدم خدا تو را بیامرزد " پس نخستین حمد و سپاس او از بشر به طور الهام واقع شده است ) و درهای علم به ربوبیت پروردگاریش را بر ما گشود ( ائمه معصومین - علیهم السلام - را راهنمایان ما گردانید تا به وسیله آنان به شهر علم رسیده خدا را بشناسیم ، رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود : انا مدینه العلم و علی بابها یعنی منم شهر علم و علی باب آن ) و بر اخلاص ( بی ربا ، و خودنمائی ) در توحید و یگانگیش راهنماییمان فرمود ، و از عدول و کجروی و شک و دو دلی در امر خود ( معرفت ذات و صفات یا دین و احکامش ) دورمان ساخت
و الحمد لله علی ما عرفنا من نفسه ، و الهمنا من شکره ، و فتح لنا من ابواب العلم بربوبیته ، و دلنا علیه من الاخلاص له فی توحیده ، و جنبنا من الالحاد و الشک فی امره .
11. چنان سپاسی که با آن زندگی کنیم بین کسانی از خلقش که او سپاسگزارند ، و با آن پیش افتیم بر هر که به رضا و خشنودی ( پاداش ) او و عفو و گذشتش پیش افتاده ( مراد از سبقت در اینجا بر مانند آن خودمان است ، نه بر انبیاء و اوصیاء ایشان - علیهم السلام - زیرا بر آنان نمی توان سبقت گرفت )
حمدا نعمر به فیمن حمده من خلقه ، و نسبق به من سبق الی رضاه و عفوه .
12. سپاسی که تاریکیهای برزخ ( قبر ) را بر ما روشن سازد ( مراد از تاریکیها شدت و سختی آن است ، یا آن که به اعتبار تاریکی قبر و تاریکی ترس و تاریکی عمل تعبیر به تاریکیها فرموده است ، و مراد از حمد و سپاسی که تاریکیهای برزخ را روشن می گرداند تجسم اعمال و اعتقادات بعد از مرگ است ، و در قرآن و اخبار بسیار هست که اعمال صالحه و اعتقادات صحیحه به صور نورانیه درآیند و دارنده آن از نور آنها بهره مند گردد ، چنان که خدای تعالی " سوره 57 ، آیه 12 " فرموده : یوم تری المؤمنین و المؤمنات یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم یعنی یاد آور روزی را که مردان و زنان با ایمان نورشان پیش رو و سمت راست آنها بشتابد ، و اعمال سیئه و اعتقادات باطله به صور تاریک درآیند که بجا آورنده آن در تاریکیهای آنها سرگردان است ، چنان که خدای تعالی " سوره 57 ، آیه 13 " فرموده : یوم یقول المنافقون و المنافقات للذین امنوا انظر و نانقتبس من نورکم قیل ارجعوا وراءکم فالتمسوا نورا یعنی یاد کن روزی را که مردان و زنان اهل نفاق و دورویی به اهل ایمان گویند مشتابید تا از نور شما روشنایی گیریم ، به ایشان گویند واپس بگردید " به دنیا باز گردید " و نور طلبید ) و راه رستخیز را ( راهی که همه مردم را پس از زنده گردانیدن برای رسیدگی به حساب از آن راه به محشر می فرستند ) برای ما آسان نماید ، و منازل و جاهای ما را در جایگاه گواهان ( فرشتگان و پیغمبران و ائمه اطهار - علیهم السلام - که روز قیامت بر مردم گواهی می دهند ) آبرومند گرداند ، روزی که ( در قرآن کریم سوره 45 ، آیه 22 " است : و لتجزی کل نفس بما کسبت و هم لا یظلمون یعنی ) هر کسی به سزای آنچه کرده می رسد و به ایشان ستم نمی شود ( اینکه امام - علیه السلام - در اینجا به جای " و لتجزی " که در قرآن کریم است فرمود : " تجزی " برای آن است که گفته اند : اقتباس از قرآن در حقیقت قرآن نیست بلکه کلامی است شبیه و مانند آن پس اندک تغییر در آن زیان آور نمی باشد ، و در قرآن مجید " سوره 44 ، آیه 41 " است : یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا و لا هم ینصرون یعنی ) روزی که دوستی از دوستی چیزی ( عذاب و کیفری ) را دفع نکند و ایشان کمک نمی شوند ( توانایی ندارند که یکدیگر را کمک نمایند )
حمدا یضی ء لنا به ظلمات البرزخ ، و یسهل علینا به سبیل المبعث ، و یشرف به منازلنا عند مواقف الاشهاد ، یوم تجزی کل نفس بما کسبت و هم لا یظلمون ، یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا و لا هم ینصرون .
13. سپاسی که از ما با علی اعلیین ( جاهای بلند بهشت یا دیوان خیر یعنی کتابی که اعمال فرشتگان و صلحاء و نیکوکاران در آن نوشته می شود ) بالا رود ، در نامه نوشته شده ای که مقربین آن را مشاهد نموده نگهداری می نمایند ( یا روز قیامت به آنچه در آن است گواهی می دهند )
حمدا یرتفع منا الی اعلی علیین فی کتاب مرقوم یشهده المقربون .
14. سپاسی که چشمهای ما به آن روشن گردد آن هنگام که دیده ها ( ی مردم ) خیره و دوخته شود ( به طوری که از سختی عذاب بر هم نتوانند زد ) و چهره های ما به آن سفید گردد آن هنگام که روها ( یا پوست اندام ) سیاه شود ( این جمله اشاره است به فرمایش خدای تعالی " سوره 3 ، آیه 106 " یوم تبیض وجوه و تسود وجوه یعنی روزی که چهره ها " ی مؤمنین " سفید و روها " ی کافرین و منافقین " سیاه گردد ، و سفید و سیاه بودن روها در آن روز " چنان که سید نعمت الله جزائری - علیه الرحمه - در شرح صحیفه خود مسمی به نور الأنوار فرموده : " یا آن است که حقیقتا روها سفید و سیاه می شود و یا آن که سفید و سیاهی آنها کنایه از نیکی و زشتی کردار است )
حمدا تقربه عیوننا إذا برقت الابصار ، و تبیض به وجوهنا إذا اسودت الابشار .
15. سپاسی که به آن از آتش دردناک خدا رسته به جوار رحمتش رهسپار شویم ( و این که آتش را به خدا نسبت داده و فرموده : من الیم نار الله چنان که در قرآن کریم " سوره 104 ، آیه 6 " است : نار الله الموقده " آتش برافروخته شده خدا " برای شدت و سختی آن است که کسی نتواند آن را خاموش کرده یا از آن رهایی یابد )
حمدا نعتق به من الیم نار الله الی کریم جوار الله .
(صحیفه سجادیه)



رفتن به بالای صفحه


احاديث بسيار زيبايي هستند.
موفق و مويد باشيد.
يا حق
احاديث بسيار زيبايي است ولي كاش متن عرب آنها را نيز مي گذاشتيد.
با تشكر فراوان
بسيار از مطالب ارزنده سايت شما بهرهمي بريم و درزمينه هاي مختلف پژوهشي استفاده مي كنيم اميدوارم خداوند شما و همه عززان دست اندر كار را در مراحل مختلف ياري فرمايد
لطفاَاز حضرت زهرا (س) احادیث دیگری هم نقل کنید.
با تشکر
عالی بود
كاش سندهاي احاديث را هم ذكر مي كرديد
از سايت بسيار زيباي شما خيلي لذت يردم واستفاده مي كنم خدايارتان